كجايي تو

                                      به نام خدا

نام متن:كجايي تو

امروز خستگي از چهره ام بيرون نرفت چون تو نيامدی و دوباره باز

 سكوت و سكوت و سكوت.

چند روز سراغ من آواره نمي گيری تو،نكند خسته از اين آواری ،نكند

بي تاب ترين لحظه عشق با من همراز نبود و عجب دلهره ای شرط

مي بندم كه اگر آخرين بوسه به داد دل من نمي رسيدی خوب

 می فهميدی كه سكوت مرگ هيچ عاشق نيست.

نكند،رفته ای  و من بايد از كرده خود سخت پشيمان باشم ،امّا نمي دانم

كه چرا وقتی رفتی تو من گم شدم در خود شكستن...

شايد در غبار باور نكردنی اندوه گم شده ای،من تو را تا بی نهايت تا

آن جا كه عشق مجال دهد  تا لحظه ای كه هستی دوست دارم.

نفس كشيدنم،زنده بودنم،از تو سرودنم هم فقط و فقط بهانه اي برای

بيشتر با تو بودن است يا بهتر بگويم بود چون چند وقتی است كه رفته

ای و سراغ از ما نمی گيری آه تو كجا هستي فقط تورادوست دارم بداني

 لحظه هاي بي تو بودن می گذره امّا به سختی و بدانی اگر يك روز

برگردی عشق را در پاورچين لحظه ها صفحه به صفحه و از نو ورق

می زنم...

براي تو

                                به نام خدا

نام متن :براي تو

 

 

مي نويسم امّا براي چی،كدام سطر،كدام نگاه،قلم هم در برابر چشمان

 توكم آورده است،آری كم مي آورم وقتي مي بينم در برابر نوازش آرام

بخش و متين نگاهت بلوغ در فكر شهوت نيست ،آري كم مي آورم وقتی

می گويم دوستت دارم و من در پاي اين معنی همين پوچم كه هستم

وقتی تو مرا در انزواي تاريك ترين حادثه مي بيني باز هم آرام نگاهم

می كنی،راستی خودت بگو من چگونه بنويسم ،اي هزاران باد،ديوانه ي

 يك تار مويت هر زمان با يك عشق تازه ترمي خواهمت ،هر زمان

تصوير تو بر قلب متجلی مي شود حرف خوب بين سكوت انگار معنی

 می شود.

هر زمان من اين قلم را در دست مي گيرم تا ز چشمان قشنگت نويسم

شرم در پشت جوهر خودكار ناله می كشد.تو بزرگی،تو شريفی،تو

 نجيبی،تو قسم به هرکه بايد باشی نظری به حال زار من درمانده بكن

 و نگو كه من اسير چشم تو شدم كه دلم از اين عشق پشت يك ابر نفيس

 خوب ميداند كه كجا هستی تو؟

و اگر باز تو مرا مي بينی سعي كن خودم درك كنم دوستت دارم يعني

 چه؟ و اگر باز تو را من ديدم يا كه  ميلی به نوشتم كردم ياد بگيرم كه

 كجا قافله عشق ازتو بايد بنويسد وهمين جمله بس است كه تو را برای

 تو دوست دارم و زندگی را براي هرم نفس های تو...