كجايي تو
نام متن:كجايي تو
امروز خستگي از چهره ام بيرون نرفت چون تو نيامدی و دوباره باز
سكوت و سكوت و سكوت.
چند روز سراغ من آواره نمي گيری تو،نكند خسته از اين آواری ،نكند
بي تاب ترين لحظه عشق با من همراز نبود و عجب دلهره ای شرط
مي بندم كه اگر آخرين بوسه به داد دل من نمي رسيدی خوب
می فهميدی كه سكوت مرگ هيچ عاشق نيست.
نكند،رفته ای و من بايد از كرده خود سخت پشيمان باشم ،امّا نمي دانم
كه چرا وقتی رفتی تو من گم شدم در خود شكستن...
شايد در غبار باور نكردنی اندوه گم شده ای،من تو را تا بی نهايت تا
آن جا كه عشق مجال دهد تا لحظه ای كه هستی دوست دارم.
نفس كشيدنم،زنده بودنم،از تو سرودنم هم فقط و فقط بهانه اي برای
بيشتر با تو بودن است يا بهتر بگويم بود چون چند وقتی است كه رفته
ای و سراغ از ما نمی گيری آه تو كجا هستي فقط تورادوست دارم بداني
لحظه هاي بي تو بودن می گذره امّا به سختی و بدانی اگر يك روز
برگردی عشق را در پاورچين لحظه ها صفحه به صفحه و از نو ورق
می زنم...