و پیامی در راه
به نام خدا
نام شعر:و پيامي در راه
در رگ ها نور خواهم ريخت.
و صدا خواهم در داد:اي سبدهاتان پر خواب!
سيب آوردم سيب سرخ خورشید
.
خواهم آمد،گل ياسي به گدا خواهم داد.
زن زيباي جذامي را،گوشواري ديگر خواهم بخشيد.
كور را خواهم گفت:چه تماشا دارد باغ!
دوره گردي خواهم شد،كوچه ها را خواهم گشت:
جار خواهم زد آي شبنم،شبنم،شبنم.
کهکشانی خواهم دادش.
ا
روي پل دختركي بي پاست،
دب اكبر را بر گردن او خواهم آويخت.
هر چه دشنام،از لب ها خواهم بر چيد.
هر چه ديوار،از جا خواهم بر كند.
راهزنان را خواهم گفت:كارواني آمد بارش لبخند!
ابر را، پاره خواهم كرد
من گره خواهم زد،چشمان را با خورشيد،
ل ها را باعشق،
سايه ها را با آب،شاخه ها را با باد.
و بهم خواهم پيوست،خواب كودك را با زمزمه
بادبادك ها،به هوا خواهم برد.
گلدان ها،آب خواهم داد.
خواهم آمد؛پيش اسبان؛گاوان؛
علف سبزنوازش خواهم ريخت.
مادياني تشنه؛سطل شبنم را خواهم آورد.
خر فرتوتي در راه،من مگس هايش را خواهم زد.
خواهم آمد سرهرديواري؛ميخكي خواهم كاشت.
پاي هر پنجره اي؛شعري خواهم خواند.
هر كلاغي را ؛كاجي خواهم داد.
مار را خواهم گفت:چه شكوهي دارد غوك!
آشتي خواهم داد.
آشنا خواهم كرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت.